
2 بهمن 1324 / میدان چوارچرا / مهاباد / کوردستان….
«سوگند یاد میکنم به قرآن کریم، به سرزمین ملت کورد و به پرچم پرافتخاری که در اهتزاز است، تا آخرین قطرۀ خون، در راه آزادی و کامرانی ملت کورد، از هیچ کوششی فروگذار نکنم. از رهبری جمهوری کوردستان بر خود میبالم و مساعی خود را جهت وصول به اهداف ملت کورد به کار خواهم بست»
و با این سوگندِ پیشوا قاضی محمد در 64 سال پیش، بیش از یک قرن مبارزات مردم کورد در گوشه گوشه سرزمین کوردستان، از درسیم تا بارزان و از دیاربکر تا هورامان به ثمر نشست و اینبار ارادۀ آزادی، در روح شهری به نام مهاباد متجلی شد و اهتزاز پرچم خورشید نشان کوردستان، نام میدان «چوارچرا» و روز»2رێبهندان» را تا ابد در تاریخ کوردستان جاودانه کرد.
شاید خیلی از شما تا حالا نام جمهوری کوردستان رو هم نشنیده باشین و شاید بعضیام که شنیده باشن بگن این سرزمین آرزوهای تو 11 ماه بیشتر عمر نکرد و بیشتر از پنج درصد خاک کوردستان رو هم شامل نمیشد…. شاید بگین ای بابا! جمهوری کوردستانی که با پشتیبانی ارتش سرخ شوروی به وجود اومد و با پیمان شکنی همون شوروی هم سقوط کرد دیگه اینقد قلم فرسایی نمیخواد…. و یا بخواین بگین جمهوری کوردستان فقط یه خیانت بود و هدفش جدا کردن کوردستان از ایران بوده…. از این حرفا زیاد شنیدم…
اما شما نمیدونین… من هیچکدوم از این حرفا برام اهمیتی نداره، برام مهم نیست کسی چی فکر میکنه، اهمیتی نمیدم هدف از جمهوری کوردستان تجزیه طلبی بوده یا نه… که چی؟؟ حالا مگه کوردا با بقیۀ مردم دنیا چه فرقی دارن که نباید حاکمیت سرزمین خودشونو بخوان؟؟ هر کوردی که به کورد بودن خودش ایمان داشته باشه به کوردستان هم ایمان داره…. من اصلا به این چیزا فکر نمیکنم…
منی که نزدیک به 40 سال بعد از اون روز به دنیا اومدم، تولد آرزوها و ارادههایی سالها اینسوتر از اون روز، و کیلومترها آنسوتر از اون شهر برام از همه چیز زیباتره…. من اگه امروز به 64 سال پیش در چنین روزی فکر میکنم دیدن، خواستن و بودن برام قابل تأمله نه سؤالا و حرفایی که اساس طرحشون معادلۀ هزینه ـ فایدهس و نه حقیقت…. جمهوری کوردستان برای من فرزند یک پیونده، پیوندی که در اون عهد بسته شده بود «به ملت کورد خیانت نکنیم»، «برای کسب آزادی بکوشیم»، «تمام مردان و زنان کورد را برادران و خواهران خود بدانیم» … برای همینم زندهس و خۆشهویست چونکه فرزند یه عشق واقعی بود…
اما امروز… 64 سال اینسوتر از اون روز و کیلومترها آنسوتر از اون شهر، من همچنان امیدوارم، امیدوارم شاید یک بار برای همیشه تو این سرزمین یاد بگیریم که میشه دسته جمعی هم پرواز کرد، که میشه تا ابد باهم باشیم، میشه همین امروز دوباره سوگند یاد کنیم به آزادی، به سرزمینی که متعلق به همه ماس، نه یه گروه خاص، سوگند یاد کنیم به پرچمی که افتخار همه ما باشه که تا اونجایی که از دستمون بر میاد در راه آزادی و کامرانی هر کس که تو هر گوشۀ این کشوره از هیچ کوششی فروگذار نکنیم. و از با هم بودن بر خود ببالیم و مساعی خود را جهت وصول به اهدافی که هنوزم داریم به خاطرش قربانی میدیم به کار ببندیم و مطمئن باشیم از این پیوند فرزندی به دنیا میاد که نه فقط برای ایران، که برای تمام جهان خۆشهویست خواهد بود…. به امید آن روز.
برچسبها: ایران
ژانویه 24, 2010 در 9:33 ب.ظ. |
wow
باباااااااا خیر!!!!
ژانویه 24, 2010 در 6:34 ق.ظ. |
اسکارلت یوهانسن آره.
ولی اسکارلت دوم اون اسکارلت اول نیس ها!!!!!
پیچیده شد!
ولش کن!
منم میخوام یه برنامهی خیریه بذارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ژانویه 24, 2010 در 12:16 ق.ظ. |
همون مستند راجع به می*کونوس.
نمیدونم چرا…؟!
این بلاگفا روانی هم که…
وحشتناکه. از دیشب خل شده. حالمو گرفت….
اه
ژانویه 23, 2010 در 10:42 ب.ظ. |
این که فیلم نیس که…
حالا بعدا توضیح میدمممممممم
ژانویه 23, 2010 در 7:20 ب.ظ. |
وای که من چه سالهای زیادی از عمرم رو در عشق به ملت کرد سپری کردم .سالهایی که تمام در ودیوار اطاقم پر بود از عکس و شعرهای کردی ، کتابهای کردی فقط می خووندم .مجله سروه نوارهای کردی زیرک ، خالقی ، تاریخ کردستان …
یادش به خیر هنوز هم ته وجودم تمامی اون احساسات رو دارم کافی کسی تلنگوری بزنه .
راستی تو هم مردادی هستی ؟
ژانویه 22, 2010 در 6:46 ب.ظ. |
این مسئله ربطی به اون ماجرای Holy Crime نداره؟ فکر میکنم….
ولش کن. این حرفا رو تو بلاگفا نزنیم بهتره…
موضوعات مهم ایناس که:
۱. من خوشحالم که تو اینقد به هویت و مردمت علاقهمندی…
۲. تو ۲۴ سالته یعنی؟!!!!!!
ژانویه 22, 2010 در 6:38 ب.ظ. |
اولللللل